محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
52
خلد برين ( فارسى )
بال شهادت از ساحت ميدان روى به روضات جنان نهاد و جمعى از ارباب ارادت و صوفيان صافى طويت به مرافقت آن حضرت از دست ساقى شهادت ، ساغر حيات ابد ، نوش و از غمهاى اجل فراموش كردند و برخى از راه تأخيرى كه در اجل ايشان بود گريزان از ميان بيرون رفته از درياى حادثه روى به كنار آوردند . بعد از وقوع اين داهيهء عظمى به زعم مؤلف تاريخ عالم آرا جمعى از مردم تبرسران كه از جملهء هواخواهان اين دودمان و الا بودند جسد مطهر آن سرور را از جنگگاه به كنار آورده در محلى مناسب مدفون ساختند و اكنون آن مرقد پاك مطاف مردم آن ولايت است . اما در فتوحات يمينى مسطور است كه صوفيان خاندان ولايت و كرامت نعش محفوف به مغفرت آن حضرت را نقل دار الارشاد اردبيل و در روضهء مقدسهء سلطان الاولياء دفن نمودند . سلطان حيدر القصه چون طومار حيات آن سلطان شهيد به توقيع كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « 1 » موشح گرديد فرزند رشيدش سلطان حيدر مسندنشين سرير كرامت و اورنگآراى تخت سلطنت گرديد . آن جناب آفتابى بود عالمتاب از افق هدايت و كرامت طالع گرديده و گوهرى بود با آب و تاب از صدف شهريارى و درياى [ 12 ] تاجدارى به كنار رسيده . و اين بدر منير فلك سيادت و سرورى و مهر درخشان اوج سلطنت و برترى و اين تازه نهال گلستان امامت و كرامت و دلكش ثمر نخل برومند سلطنت و جلالت اعز و ارشد اولاد سلطان جنيد و خواهرزادهء شهريار آگاه حسن پادشاه بود و بعد از آن كه والد بزرگوارش به سرابستان جنان نقل مكان نمود آن حضرت ابواب كرامت و ارشاد به روى روزگار ارباب ارادت و اصحاب رشد و رشاد گشود و پيوسته احياى سنن آباء و اجداد و ادراك مثوبات غزا و جهاد را پيشنهاد همت و الا داشت و نقش فرمانفرمائى بلاد و عباد
--> ( 1 ) - سورهء رحمان ، آيهء 26 .